الشيخ محمد علي الگرامي القمي

33

درباره مالكيت خصوصى در اسلام (فارسى)

كه خداوند صريحاً و به طور كلّى مالكيت را از ميان بر ندارد بلكه به روش رهبرى خاصّى علاقهء آن را از دلها بيرون كند . گاهى با قانون و زمانى با تحقير اجتماعى و زمانى با احترام تقوى و گاهى با توجّه دادن مردم به روش زندگى خود رهبر و گاهى با تبليغ اجتماعى ، مالكّيت خصوصى را از ميان بر مىدارد . از طرفى خداوند مىداند كه همواره حكومتهاى الهى سر كار نيستند و الزام مردم به از دست دادن مال خصوصى خود ، موجب تقويت همان حكومت‌ها خواهد شد « 1 » شك نيست كه بهترين قانون براى تقويت حكومتها اين است كه مردم را به طور كلّى از مالكّيت خصوصى جدا كنيم ، كه اگر وقتى بخواهند اعتراضى كنند قادر نباشند حتّى يك ماه روى پاى خود بايستند ، و اين هم يكى از ضربه‌هاى بزرگ اقتصاد ماركسيستى بر آزادى افراد است . و بنابراين بايد دور از محيط قانون و فشار ناشى از قطعيّت قانون ، و تنها در محيط رهبرى صحيح اموال را آزاد سازد . آن هم نه به طورى كه افراد احساس كنند كه اموالشان حتماً از دستشان گرفته مىشود ، و

--> ( 1 ) - در نقد يكى از اساتيد آمده است : مگر قوانين الهى طورى وضع شده است‌كه در غير جوامع توحيدى به كار گرفته شود ؟ و ما مىپرسيم : يعنى خداوند بندگانش را كه گرفتار حكومتهاى طاغوتى شده‌اند به كلّى رها كرده هيچ قانونى برايشان ندارد ؟